
بین این کولی ها
دست به دست می چرخد..
و تن کوفته ی من
در حسرت بوی آغوش نخستین
دارد میمیرد..
................................
حمد و سپاس آن خداوندست
مرا می بیند
بر احوال روز و شب ام ناظر است
خدای منزهی که در اشک و آهم دیده
خدای مهربانی که دست ام را قوت داد
که برخیزم
به برادری دیوار
بزرگ است قادر متعال
داننده ی تمام شعرهای نگفته م
معمار روزهای از این پس
متبرک است نامش
خداوند بخشاینده دادگر
که از دست های ام دزدیدت.
.........................................................
دوست ات دارم!
خاصیت من است!
ما را در سایت روزنوشت های مهراندیش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42